تبلیغات
آموزش هنر در خانه - داستان عاشقانه و غمگین “اثبات عشق”
آموزش هنر در خانه


آموزش بافتن لباس قلاب بافی ، جدید ترین مدل های قلاب بافی، اموزش قدم به قدم قلاب بافی بهار 90، طرح نقشه های قلاب بافی،  مدل برای قلاب بافی،  مدل زیبای گلدوزی، مدل قلاب بافی نوزادان، مدل های زیبا قلاب بافی کودکان

آموزش تصویری بافتنی

محصولی ویژه برای دختر خانوم های جوانی كه می خواهند همیشه تك باشند

كامل ترین و جامع ترین مجموعه آموزش بافتنی دوبله فارسی

به راحتی با كمترین هزینه و در منزل بافتنی ببافید 

آموزش كاملا تصویری ، گام به گام و بسیار ساده

1 DVD همراه با كتاب و سی دی 

ابتدا محصول  را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید
سپس وجه کالا  را به مامور پست بپردازید

قیمت : با تخفیف ویژه فقط 5,500 تومان
برای دیدن توضیحات بیشتر اینجا کلیک کنید




جذابیت خود را چند برابر كنید

محصول جدید و پرطرفدار برای سال 1390

یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده

هدیه ای مناسب برای آنكه دوستش دارید.....

طراحی متفاوت و خیره كننده

برای دیدن توضیحات بیشتر اینجا کلیک کنید




شامپو رفع سفیدی مو

با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید

فقط در 10-15 دقیقه با موهای سفید خداحافظی كنید

بهترین محصول در زمینه رفع سفیدی مو

با طرز استفاده بسیار آسان كه شما را شگفت زده خواهد كرد

فروش ویژه برای اولین بار  در ایران

همراه با كتاب آرایش مدرن بعنوان هدیه

ابتدا محصول  را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید
سپس وجه کالا  را به مامور پست بپردازید

قیمت : با تخفیف فقط 5,000 تومان

برای دیدن توضیحات بیشتر اینجا کلیک کنید


 

لاغریافزایش قد


بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 14 فروردین 1391

داستان عاشقانه و غمگین “اثبات عشق”

www.yejok.com

داستان غمگین عاشقانه  , اثبات عشق , www.yejok.com

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به

وضوح حس می کردیم…

می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از

ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه

زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…

تا اینکه یه روز

علی نشست رو به رومو

گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که

دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر

تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس

راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…

گفتم:تو چی؟گفت:من؟

(بقیه در ادامه مطلب)


گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟

برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو

گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون

هنوزم منو دوس داره…

گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…

گفت:موافقم…فردا می ریم…

و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…اگه واقعا عیب از من

بود چی؟…سر

خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت

فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…

طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…بهمون

گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره

هردومون دید…با

این حال به همدیگه اطمینان می دادیم

که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…

بالاخره اون روز رسید…علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو

می گرفتم…دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…

علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟

که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…اما نمی دونم که تغییر چهره اش از

ناراحتی بود…یا از

خوشحالی…روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می

شد…تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش

گفتم:علی…تو

چته؟چرا این جوری می کنی…؟

اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…من

نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…

دهنم خشک شده بود…چشام پراشک…گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو

دوس داری…گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟

گفت:آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…

نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…و

اتاقو انتخاب کردم…

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام

طلاقت بدم…یا زن بگیرم…نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…بنابراین از فردا تو واسه

خودت…منم واسه خودم…

دلم شکست…نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش

کرده بودم…حالا به همه چی پا زده…

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی

جیب مانتوام بود…

درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…احضاریه

رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…

توی نامه نوشت بودم:

علی جان…سلام…

امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم

ازت جدا می شم…

می دونی که می تونم…دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی

شه جدا شم…وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…باور کن اون قدر

برام بی اهمیت بود که حاضر

بودم برگه رو همون جاپاره کنم…

اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…

توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز




برچسب ها: akharin dastnaha، behtarin dastanha، dastan، dastan 91، dastane asheghane، dastane asheghane farvardin mah 91، dastane ghamgin، dastane jadid، dastane khandadi، http://yejok.com، jadid tarin dastanah، jadid tarin dastanha، love story، yejok.com، آخرین داستان های عاشقانه، بهترین داستان ها، بهترین داستان های کوتاه، جدیدترین داستان، جدیدترین داستان ها، داستان، داستان جدایی، داستان جدید، داستان خواندنی، داستان خواندنی 91، داستان عاشقانه، داستان عاشقانه جدید، داستان عاشقانه غمگین، داستان عاشقانه فروردین ماه 91، داستان عاشقانه و غمگین "اثبات عشق"، داستان غمگین، داستان غمگین عاشقانه، داستان غمگین فروردین ماه 91، داستان فروردین ماه 91، داستان های جدید، داستان های جدید 91، داستان های جدید فروردین 91، داستان های خیلی خواندنی، داستان کوتاه، داستان کوتاه 91، داستان کوتاه عاشقانه، داستان کوتاه فروردین ماه 91، داستان کوتاه گریه آور، داستان گریه آور، داستانک، داستانک 91، داستانک غمگین، داستانک فروردین ماه 91، داستانک کوتاه، راد اس ام اس، سایت داستان، سایت داستان های جدید، سایت داستان کوتاه، سایت راد اس ام اس، سایت مخصوص داستان، سایت ویژه داستان، سری جدید داستان های عاشقانه، سری جدید داستان های غمگین عاشقانه، مجموعه داستان های 91، مجموعه داستان های عاشقانه، اثبات عشق، راه اثبات عشق،
ارسال توسط admin
تبلیغات


آرشیو مطالب
نظر سنجی
از کدام مطالب ما بیشتر راضی بودید؟؟











امکانات جانبی